هفت قرن
◷
تاریخ انتشار: 1405/6/9 | ساعت: 18:05
مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیست هفت قرن است در این مصر فراوانی نیست به زلیخا بنویسید نیاید بازار این سفر یوسف این قافله کنعانی نیست حال این ماهی افتاده به این برکۀ خشک حال حبسیهنویسی است که زندانی نیست چشم قاجار کسی دید و نلرزید دلش بشنوید از من بی چشم که کرمانی نیست با لبی تشنه و... بی بسمل و ......
سلام بر نفس تو
◷
تاریخ انتشار: 1405/6/9 | ساعت: 18:05
سلام بر نفس تو ۱۴۰۴/۰۴/۱۹، 23:13 سلام بر نفس تو به گاه جان دادنسلام بر حرکاتت به وقت افتادنسلام، آیۀ جاری صدای عطشانتسلام، رود خروشان نور، چشمانتسلام سبز درخشان، سپید رویندهسلام چشمۀ خونت همیشه پویندهسلام نام غریبت همیشه خون آورسلام خون خداوند، روح پیغمبرفرود آمده بودی که عشق برخیزدچکید خون نجیبت که...
شب های سخت آذر امسال
◷
تاریخ انتشار: 1405/6/9 | ساعت: 18:05
شب های سخت آذر امسال ۱۴۰۴/۰۹/۱۳، 2:12 شب دلگیریهوقتی نمیتونم حتی با مادرم درد دل کنموقتی نمیتونم حتی به بابام حرفی بزنم و بگه آره حق باتوئهوقتی نمیتونم به یکی زنگ بزنم و حرف بزنم تا شاید حالمو بهتر کنه...وقتی اطرافیان نمیفهمن چقدر حالم بده...وقتی اطرافیان نمیفهمن شرایط سخت یک مادرووقتی اطرافیان زحم...
نرو
◷
تاریخ انتشار: 1405/6/9 | ساعت: 18:05
نرو ۱۴۰۴/۱۱/۲۸، 2:10 میشه نری...؟حداقل حالا نرو، حالا که هوا سرده بذار یه کم بعدپا که میذارم زمین یخهبه هر چی دست میزنم یخهرو تخت که دراز می کشم یخهبذار فکر کنم هستی، فکرم بره سمتِ تو، یخ نبندهنرو، خب...؟حالا نرویه وقتی برو که دلِ آدم بغل نخواد، لرزِ ش نگیرهیه جوری برو که جات سوز نیاد، آدم نَچاد، ع...